الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

131

الغدير ( فارسى )

تعازى الامام الشهيد نقل مىفرمايد كه « 1 » در زمان ابن حجاج ، دو مرد صالح بودند كه از شعر او عيبجويى مىكردند ؛ يكى محمد بن قارون سيبى و ديگرى على بن زرزور سورايى . محمد بن قارون در خواب مىبيند : گويا به روضهء شريف حسينى مشرف شده و فاطمهء زهرا عليها السّلام در آنجا حضور دارد و به جرز چپ در ورودى تكيه داده و ساير پيشوايان هم تا امام صادق عليهم السّلام نيز مقابل آن خاتون ، در زاويه‌اى كه ميان ضريح حسين و فرزندش على اكبر شهيد واقع شده ، نشسته‌اند و سخن مىگويند و او نيز در برابرشان ايستاده است . سورايى هم كه چنين خوابى ديده و خود را در كنار اين پيشوايان مشاهده كرده است ، مىگويد : ديدم ابن حجاج در حضور آنان مىآيد و مىرود ، به محمد بن قارون گفتم : نمىبينى كه اين مرد چه گستاخانه در حضور پيشوايان راه مىرود ؟ و او در پاسخ من گفت : من او را دوست نمىدارم تا به او بنگرم . مىگويد : حضرت زهرا ، اين سخن را شنيد ، و با خشم به دو فرمود : ابو عبد اللّه را دوست ندارى ؟ او را دوست بداريد ، چه هركس او را دوست ندارد ، شيعهء ما نيست . از اجتماع امامان هم صدايى برخاست كه هركس ابو عبد اللّه را دوست ندارد ، مؤمن نيست . محمد بن قارون گويد : ندانستم گويندهء اين سخن كدامشان بود ، بعد با وحشت از خواب جستم ، و از اينكه در حق ابو عبد اللّه بن حجاج كوتاهى نموده و عيبجويى كرده بودم ، انديشناك گشتم . ديرى گذشت و خواب را به دست فراموشى سپردم ، تا اينكه به زيارت سبط شهيد عليها السّلام مشرف شدم . در راه جماعتى از شيعيان را ديدم كه شعر ابن حجاج را روايت مىكنند ، به آنها ملحق گشتم و با شگفتى مشاهده كردم كه على بن زرزور سورايى هم در ميان آنهاست .

--> ( 1 ) . اين را متتبع محقّق ميرزا عبد اللّه اصفهانى در رياض العلماء و سرور ما ، خوانسارى در روضات الجنات 239 و استاد ما علامهء نورى در دار السّلام : 1 / 148 نقل كرده‌اند و ما خلاصهء آنچه را كه در رياض العلماء آمده ، در اينجا مىآوريم .